شعر ایذه

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «شعرایران» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : کورش کیانی و هرمزعلیپور

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت شعر ایذه دسترسی پیدا کنید

کورش کیانی

  گرچه.........     گرچـــه آتش هدیه ی اسکندر یونانـــــی است  هیزم این شعله ی پیشینه سوز، ایرانی است در تماشاخانـــه ی تاریــــخ  تنهـــــا کـــــار ما واقعی ظاهر شدن در نقش یک قربانی است تازگـــــی هــا  لهجـــــه ی  بغض  مرا  فهمیده اند گرچه این خون گریه ها از دوره ی ساسانی است کرم ابریشم به فرض از پیله بیرون زد چه سود در تن پـروانـــــــه تـــا روز ابد زندانی است دور باشم بی کسم،نزدیک باشم ناکسم! شاعرم، تقدیر من چون ابر سرگردانی است آدمی چـــون بـره ای از گوسفندان خداست پیشه ی پیغمبرانش لاجرم چوپانی است گیسوانت را کـه روی شانه ها کردی رها تازه فهمیدم شب یلدا چــــرا طولانی است هر کتابی را که دیدم زین پس آتش می زنم آخریـن راه نجـــــات ما فقط نادانـــــی است          ..............................

ادامه مطلب

هرمزعلیپور

    خوب است به چند سالگی این اتفاق را بخوانم و این طبیعت من است این که مکمل ذات است یک نامه سرراست به من نمی رسد. از این مراتب که بگذریم تنها به یک عبور کنار هم بودیم من زاویه نساخته ام این زندگی است یا نامه ای به آفتاب اگر قرار است به مردگان سربزنیم علاوه بر این از نیاکان من چیزی به شهری نیست تا بخواهم بلیت بگیرم. به دندان در بین دو چهره از خورشید در این نام یک تن بیشتر نیست با حدی که شکسته ایم بر چندمین زخم خود دست می نهیم با تو فرق ندارد که و این که دیگر جوانی نیست و این که آغاز قشنگی نیست با دست های خود به خانه ایم و نگاه مان در بین دو چهره از خورشید انگار که این زمین سبک شده و هر چیز پایان خود را به دندان می گیرد.  ...

ادامه مطلب