
گرچه......... گرچـــه آتش هدیه ی اسکندر یونانـــــی است هیزم این شعله ی پیشینه سوز، ایرانی است در تماشاخانـــه ی تاریــــخ تنهـــــا کـــــار ما واقعی ظاهر شدن در نقش یک قربانی است تازگـــــی هــا لهجـــــه ی بغض مرا فهمیده اند گرچه این خون گریه ها از دوره ی ساسانی است کرم ابریشم به فرض از پیله بیرون زد چه سود در تن پـروانـــــــه تـــا روز ابد زندانی است دور باشم بی کسم،نزدیک باشم ناکسم! شاعرم، تقدیر من چون ابر سرگردانی است ...
ادامه مطلب
خوب است به چند سالگی این اتفاق را بخوانم و این طبیعت من است این که مکمل ذات است یک نامه سرراست به من نمی رسد. از این مراتب که بگذریم تنها به یک عبور کنار هم بودیم من زاویه نساخته ام این زندگی است یا نامه ای به آفتاب اگر قرار است به مردگان سربزنیم علاوه بر این از نیاکان من چیزی به شهری نیست تا بخواهم بلیت بگیرم. به دندان در بین دو چهره از خورشید در این نام یک تن بیشتر نیست با حدی که شکسته ایم بر چندمین زخم خود دست می نهیم با...
ادامه مطلب