شعر ایذه

خرید بک لینک

 

 

حیرت گسترده

 

نشناختمت! ، آه دلم ، وای نگاهم

ای گم شود این حافظه گاه به گاهم

تبعید شدم بی خبر از سیب و درختش

تفهیم نکردند چه بوده است گناهم

درمعرض یک حیرت گسترده ام ای قوم

میدان بدهید از همه اطراف به آهم

زیر سر بسیاری تان هست جنونم

پشت سر بیتابی تان چشم به راهم

ابلاغ من این زخم عمیق است اگر هست

این بغض فرو خورده لال است گواهم

دیروز سپیدار شدم صاعقه بارید

امروز ببین کیستم اینقدر سیاهم

برخاستی و سبز شدم می شود ای خوب

تکرار همین حادثه را از تو بخواهم !

 

داریوش مرادی

 

شعر ایذه...

ما را در سایت شعر ایذه دنبال می‌کنید

برچسب: شعر ایذه , شاعران ایذه , شاعر ایذه ای , ایذه , انشان , انزان , شعرداریوش مرادی , شاعران بختیاری , , نویسنده: اعضای گروه ادبیات علوم انسانی بازدید: 366 تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 14:50

 

غزل

 

آنانکه قاب عکس خدا را زمین زدند

پروانه های رو به هوا را زمین زدند

در سرزمین شب زده های عصا پرست

با پشت پا غرور عصا را زمین زدند

قومی که رو به کعبه نکردند هیچ وقت

قدقامت موذن ما را زمین زدند

خورشید پاره پاره و آتش گرفت ماه

وقتی تمام آینه ها را زمین زدند

یا ایها القبیله درد آشنا ، هلا!

تابوت خاکی شهدا را زمین زدند

تا آمدند پنجره ها خنده سر دهند

توپ وتفنگ و مین همه جا را زمین زدند

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا را زمین زدند

 

  افرا عسکریان

شعر ایذه...

ما را در سایت شعر ایذه دنبال می‌کنید

برچسب: شعر ایذه , ایذه , انشان , انزان , شاعران ایذه , شاعر ایذه ای , شعر بختیاری , افراعسگریان, نویسنده: اعضای گروه ادبیات علوم انسانی بازدید: 740 تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 14:24

فلسفه ی جنون

 

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

 

فرزادالماسی بردمیلی

شعر ایذه...

ما را در سایت شعر ایذه دنبال می‌کنید

برچسب: شعر ایذه , ایذه , انشان , انزان , شاعران ایذه , شاعر ایذه ای , شعر بختیاری ,فرزاد الماسی بردمیلی, نویسنده: اعضای گروه ادبیات علوم انسانی بازدید: 655 تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 14:40

  گرچه.........

 
 

گرچـــه آتش هدیه ی اسکندر یونانـــــی است

 هیزم این شعله ی پیشینه سوز، ایرانی است

در تماشاخانـــه ی تاریــــخ  تنهـــــا کـــــار ما

واقعی ظاهر شدن در نقش یک قربانی است

تازگـــــی هــا  لهجـــــه ی  بغض  مرا  فهمیده اند

گرچه این خون گریه ها از دوره ی ساسانی است

کرم ابریشم به فرض از پیله بیرون زد چه سود

در تن پـروانـــــــه تـــا روز ابد زندانی است

دور باشم بی کسم،نزدیک باشم ناکسم!

شاعرم، تقدیر من چون ابر سرگردانی است

آدمی چـــون بـره ای از گوسفندان خداست

پیشه ی پیغمبرانش لاجرم چوپانی است

گیسوانت را کـه روی شانه ها کردی رها

تازه فهمیدم شب یلدا چــــرا طولانی است

هر کتابی را که دیدم زین پس آتش می زنم

آخریـن راه نجـــــات ما فقط نادانـــــی است

 

 

 

 

 ...............................................

 

 


 

تفنگ سربه هوا

 


وقتی تفنگ سربه هوا را خریده بود

خواب پرنده های زیادی پریده بود

هر روز با اشاره دستش کبوتری

درخون بی بهانه جفتش تپیده بود

گاهی گوزن ماده پی خون کودکش

تا ابتدای دهکده با او دویده بود

از ترس عطسه های تفنگش هزار بار

خرگوش ترس خورده به سمتش رمیده بود

پنجاه سال بعد که چشمان خسته اش

برکاکل درخت کلاغی ندیده بود

شب حین بازگویی افسانه شکار

با اینکه اشک روی لبانش چکیده بود

با تیغه های خونی شاخ گوزن پیر

مثل پلنگ سینه خود را دریده بود

آن شب تب چکانده شدن داشت چون تفنگ

باروت چشمهاش ولی نم کشیده بود

 

کورش کیانی

 

 

 

شعر ایذه...

ما را در سایت شعر ایذه دنبال می‌کنید

برچسب: شعر ایذه , ایذه , انشان , انزان , شاعران ایذه , شاعر ایذه ای , شعر بختیاری , کورش کیانی,شعرایران, نویسنده: اعضای گروه ادبیات علوم انسانی بازدید: 429 تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 14:45

اگرچه.........

اگرچه صحبت من بوده از خدای فروغ

مکن مرا تو از این بعد متهم به دروغ

منم و دهکده ای دور در شمال جهان

تویی و اینهمه آدم تویی و شهر شلوغ

شکوفه های غزل بر لب تو روییده است

شکوفه های غزل با زمینه های نبوغ

برای چشم تو دیشب غزل سرودم آه!

غزل برای تو آری! که می رسی به بلوغ

برای من تو زحال خودت کمی بنویس

بگو که حال تو خوب است لااقل به دروغ

و شعله شعله نشیند درون من آتش

اگر ز دست مبارک دهی تو کاسه دوغ

 

 

...............................................................................................

 

 


پشت خط

با احترام نام تو یک گام ، پشت خط

می گیرم از نگاه تو الهام ، پشت خط

در کوچه های بسته چنان سالهای دور

افتاده است یک دل ناکام ، پشت خط

باور نمی کنم که بیفتد به گردنم

آن جرم ها که می شود اعلام ، پشت خط

دیریست حس شاعری ام زخم خورده است

از سرنوشت ، گردش ایام ، پشت خط

ساعت ، دقیقه ، ثانیه ، افسوس! ساعتم

افتاده از شمارش ارقام ، پشت خط

دیروز در حضور نگاهم به دار رفت

مردی که مانده بود سرانجام ، پشت خط

آن مرد ، من هنوز به او فکر می کنم

مردی شبیه من ، که شد اعدام ، پشت خط

 

یونس نوروزی اولشی

 

شعر ایذه...

ما را در سایت شعر ایذه دنبال می‌کنید

برچسب: شعر ایذه , ایذه , انشان , انزان , شاعران ایذه , شاعر ایذه ای , شعر بختیاری ,یونس نوروزی اولشی, نویسنده: اعضای گروه ادبیات علوم انسانی بازدید: 2330 تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 14:48

صفحه بندی